تبليغاتX
...در نهایت شب...
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی‌تردید مورد اعتمادت باشد. =>و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند چون این کارِ ساده‌ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

 

 

+ نوشته شده در Wed 1 Oct 2008ساعت توسط Miss.ZahrA |


 

وقتی که خاطر غمگین تو هنوز تو خونه ی منه...

یعنی که بار غم بی تو شبانه روز رو شونه ی منه...

غمباره عشقت رو رو دوش میکشم ...

پا پس نمیکشم...

با این خیال پوچ که چشمهای تو دیوونه ی منه...!!!

این منطق کیه؟

انگار پیش تو فرقی نمیکنه کی عاشق کیه...

 

 

 

تو گویی ژاله ای غریب بر ایمان زندگیه من چکیده ...

چه حس بدی دارم

 

+ نوشته شده در Fri 19 Sep 2008ساعت توسط Miss.ZahrA


هیچی ندارم بگم

بازم دلم برات تنگ شده...

+ نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت توسط Miss.ZahrA |


به خودت قسم دیگه کم اوردم...اخ خداااااااا

نمیتونم مقاومت کنم .

دارم از بین میرم

به دادم برس

 

 

 

 

 

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره...

چقدر دلم برات تنگ شده.فقط برای تو...

 

 

+ نوشته شده در Sun 29 Jun 2008ساعت توسط Miss.ZahrA


 

 

ادمک!

اخر دنیاست ...

بخند.

+ نوشته شده در Tue 25 Mar 2008ساعت توسط Miss.ZahrA